سـوگند آخرخط نوشت...
زردشبـــنوشت!
نمی گم عاشقم باش
نمی گم مال من باش
.....
نمی گم به تو برگرد
نمی گم پس دلم چی؟!
توی این دنیای نا تــــو
نمی خوام من از تو هیچی
.....
رأس رفتن...وقت جدایی ،تو موندی ومن تو بُهت دستهام،بغض روزو شکستم.
دیوارها دلشون زیر دندون زرد شب له می شد.چشاشون از حدقه بیرون افتاده بود و لبهای ورچیده شون اسممو صدا می کرد "برگرد"
خشکی لبم خیسی نگاهتو به غیض خنده های سرنوشت، مهریه چشام کرد و صیغه مهربونی، سه بارتـَرَک برداشت.
نه!تو دور نمی شدی من بودم که جدا می افتادم.من بودم که فاصله رو نقطه چین می کشیدم.اجباری ِحسرتبار دلم بود.می خواست و نمی خواست. داشت وصله های شکست دیروزشو امروز با دل کندن پینه می کرد به هم. چشام گریه نداشت این دلم بود که تو بارون قشنگ آسمونش تورو برام تار می زد.
خفقون گرفته بودم...کوچه های ناز صدات.دستفروشهای عطر و عینکِ به دل نگیری هات.همه همهمه لبهای ساکتت . حریم شریف خلوتت توی نمور لحظه، کابوس قشنگ عشق رو می ساخت واسه ابد. کابوس دل کندن ازدل. کابوس سفر به شبهای غربت بد...
"طالع نحس و سرنوشت تاریک" ،تمام سهم من بود ازدنیا وجوب باریک.
حس پرپر شدن گلهای نازو بوسه با شوق فشار انگشت، قاطی هق هق تنهاییم می شه.
ساک به دست. دیــ ـ ـوون ه وخالی از خـ ـ ـون و خــ ـ ـونه.می رفتم.
پای لخت ولمس.چشمهای داء رقص ونم نمشون. همه داشت از خاطره های تو نشون. نشونه های گرم رفاقت.نشونه های حیوونکی محبت!
پا گرفته بودم تو وجودت. امضای موندنم بود اولین نگاه مردمونت . کاش می شد ببینمت.گله کنم.به خودکار توی محضر چشای مردمت!
ماشین می ره و من رو تنت جا می مونم. دست تکون می دم.کسی نیست .جزیکی، خودم. کاش هنوزم اهل تو بودم.اهل فشفشه های شب جشن.اهل نوحه های ثارالله خیابون. اهل متلک شنیدنهای پاپتی.اهل کنار گذاشتن خودم تو پیاده رو زندگی.
کاشکی هنوزم بشه بمونم. کاش منو بازم بخوای. همراه احساسم باهام بیای.تا آخر بی قراری.تا اونجا که دیگه قالم نزاری...
خط و نشون چشمای دزدکی،پشت ویترین نی نی های عروسکی.خاطرات کودکیمو تو بغلت می سوزونه، پیچ موهام توآخرین میدونت تاب دار و پریشون ِ پریشونه...
تیکه تیکه دفتر مشقهام تو باد آبان به هم تیکه می شه.معلم بازی بازم برای هردومون آرزو می شه.آرزوکه تو به من بگی من یاد نگیرم!من به تو بگم و تو نگیری...
آرزو که جای خط زدن مشقهای تو بنویسم، خاک بندر ماسه هاش الماسه.خاک بندر ترانه های سرخ پروازه.خاکش هُــرم ِ ریزِ ریگ و آوازه. شرجی هوای بندر،داغ اول عضو شکسته ست.قلب گیر کرده لای عشق و دنده ست.
ساک توی دستم.دستم توی کفن. آروم میاد زمزمه های رفتن.
زرد می شن چیکه های بارون.ساکت می شن عابرهای خیابون.خلوت می شه سرِ درد ودلهامون. مرغ دوری بال بال می زنه تو هوامون.
من تو رو خواستم.نمی دونم تو خواستی یا نه.حالا دیگه عاشقت نیمه مجنونه. جنازه سردِ زیر بارونه.تو میخ شدی به زمین ،من هوایی شدم وغمگین.تو موندی کنار رد پاهام .من رفتم، نموندم.پاهامو زدم به رد بارون. ناخونده مهمونم کردی و رفتم ناگفته بیرون.
خیلی ماهی ،ماه ِ ماه، محبوب دلکم...شهر ماه ماهشهر کوچکم!
روزی که باید می رفتم!…7/25
چــرا عاشقش نباشــم؟

الهی عمه دورت بگرده با اون چشای نازت!
تولدت مبارک

تــ ــ ـکـ ـی ســ ـه نـــ ـفــ ــ ـره!

چشامو که باز کردم گفت....تو نبودی؟!نه تو نبودی....
گفتم بودم!!!گفت کجا؟
گفتم چه میدونم تو می گی!
چشاشو مالید... نیم خیز بودم . خودمو رو بالش پرت کردم.
سرشو گذاشت رو بازوم.طرفم پیچید که بعد ازخمیازه ش تعریف کنه....
اما مث برق گرفته ها از جام پریدم...بیچاره ترسید!
گفتم" نمی خوامت بو می دی"!!
و زدیم زیر خنده...
شروع کرد...
دیشب خواب دیدم با(آره همه بچه ها جز من!)...رفتیم مشهد...حالا که بیدار شدم فهمیدم تو نبودی... چرا؟
آه کشیـــدم.
شبش آرزو کرده بودم امام رضا حرف سه سال پیشمو بهم پس بده!آخه اینم حاجت بود؟ قحطی دعا اومده بود که من ازش خواستم...کاش بازمنو بطلبه!
آروم و ناراحت بهش گفتم...منم نمی دونم کجا بودم و چرا نیومدم...اما...
خواستم بد بگم که یادم اومد بارها خدا چیزای خوب برام میخواسته که اولش نمی دونستم و بعد سوپرایزم میکرد!
بلند شدم و گفتم...حتماً خدا باهام جای دیگه کار داشته و...
رفتم بیرون.تو حیاط چرخی زدم وشکار ویتامین "دی" خورشید!
همینکه اومدم تو تلفن زنگ خورد.شماره مریم بود...
سلام خانوم! مارو یاد کردی یا خواستی زنگ بزنی در بری؟!!
سلام کرد و احوالپرسی.
گفت دیشب یاد تو افتادیم ... کاش باز بتونی برگردی...با لهجه گفتم التماسُم نکن!!
خندید.گفت دیشب خوابتو دیدم.گفتم به زورمی شنوم بایـــد بگی!
گفت رفته بودیم مشهد.تو هم اونجا بودی با یه آقای جوون ...انگاری داداشت بود!
گفتم بیخود کردی!من با داداشم برم ماه عسل؟!!
کمی طول کشید.صداش نیومد.خنده هاش که ته کشید گفت اتفاقاً یه بچه هم همراهتون بود...پرسیدم تاس که نبود؟!
زد زیر خنده که "اگه هول نیستی میخوای امشب برات بهترشو خواب ببینم؟!!!...
صداش کردم.داشت دیالوگهاشو حفظ می کرد.تو حس بود.نیومد.خودم رفتم تو اتاق.
گفتم منم دیشب زیارت بودم.گفت ندیدمت!
گفتم با شما که نیومده بودم... خداعشق کرده بود بفرستتم سفرِتکی سه نفره!!!
تیکه یادگار شهریور
زنـ ـ ـسـتان!!

لذّت زن را قند و عسل که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید زحمت.هر لنگه کفشی که بر سر ما میخورد مضرّ حیات است و چون مکرّر شود موجب ممات!پس در هر لنگه کفشی دو ضربت لازم است و بر هر ضربتی آخی واجب!
از جسم ضعیف که برآید
کز عهده آخش به در آید
*ضربوا آل نساء کفشاء و قلـﻴل من الرّجال المضروب *
مرد همان به که به وقت نزاع
عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه کفش
حال او خوب به جا آورد!
ضربه لنگه کفش لاکتابش همه را رسیده و میخ گنده بد لعابش بدنها دریده، جیب شوهر را به قیچی بِدَرَد و حقوق یک ماهه اورا به بهای جزئی بخورد.
ای که از جیـــــب شوهر بدبخت
روز و شب اسکناس برداری
کی به یک ده تومن شوی راضی
تو که بر صد تومن نظر داری
شوهر بینوا را گفت تا جیب خود بتکاند و آن پدرمرده را تا خیابان لاله زار بدواند. شبها را به تکبّر،پیراهن "دلکته" در بر کرده و کمربند زرین به قدوم مرکب شب نشینی بر کمر بسته و با شکم خالی در حین رقاصی عاشق شده و با هزاران قر و قمبیله در استخر سوار قایق گشته!
شوهر و نوکر و کلفت همگی در کارند
تا تو پولی به کف آری و به غفلت بخوری
شوهرت با کت و شلوار پر از وصله بُود
شرط انصاف نباشد که تو پیرهن نو بخری!
***
گرکسی وصف تو ازمن پرسد
من دانم که گویمش چه کسی؟!
شــوهران نوکران زنان هستند
برنیــاید ز نـــــــوکران نفسی
ازشادروان مهدی سهیلی