تبليغاتX
دیـ ـ ـــ ـ ــوون ه خـ ـ ــ ـ ــون ه
سلام از اونجا که دیگه وقت کم می آرم از همین جا با جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ:

سال سگتون میمون

+   5 PM   سوگند   | 

واسه «او»ی من و.....

به جرم عشق و عاشقی دلت رو آتیش می زنن

امون نمی دن به دلت حرمت دل رو می شکنن

یه وقت نگی عاشقی و عشق تو دلت زد جوونه

بهت می خندن و میگن حالیت نمی شه دیوونه!

دل دیگه بازیچه شده  بازیچهء بزرگترها                       

                         مثل عروسکائی که دادیم به دست بچه ها

هر کسی چن تا  عشق داره زمونهءجعل دلاس

باید که ممنوع بشه عشق شبیه جعل اسکناس

کی گفته خواستن مجازه؟دروغه هر کی  که می گه

سیستم دیگه عوض شده عاشقی ممنوعه دیگه

اعضای سندیکای دل قرار گذاشتن بعد از این

برای هریه دل یه عشق اولی باشه آخرین

دل دیگه بازیچه شده  بازیچهء بزرگترها                          

                      مثل عروسکائی که دادیم به دست بچه ها

با دلای تقلبی عشق حقیقی می خرن

بازی می دن دلا روآبروتو پاک می برن

عشقا دیگه قلابین عاقل بشو آی دیوونه!

دلت رو بسپار به کسی که قدرشو خوب بدونه

دل دیگه بازیچه شده  بازیچهء بزرگترها                                 

               مثل عروسکائی که دادیم به دست بچه ها

دفتر«دیگه دوست ندارم» شایا تجلی

+   6 PM   سوگند   | 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد     طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

ممکن است دیگران آنچه را که گفتی فراموش کنند   اما احساسی را که در آنها ایجاد کردی هرگز فراموش نمی کنند.

+   5 PM   سوگند   | 

سلام و صبح به خیر

 

 


من از کجا می آیم؟

که اینچنین به بوی شب آغشته ام؟

هنوز خاک مزارش تازه است

          ............

 و من می گویم : هستم .از انتهای درد جنون انگیز تنهایی ممتد بی باور .کاش از دیوانگی چیزی فراتر از لبخند های محزون بهار می شناختم....آه ه ه ه ه

 

 

+   9 AM   سوگند   | 

سلام

خوبین همه؟وای صب یکی زنگ زد ...تازه پا شده بودم از خواب  تا گفتم الو بفرما.... گفت :سلام فرشته خوبم..................وای صداش اصلاْباورم نمی شد که اون باشه....کپ کردم نزدیک سکته... که طرف زد زیر خنده...آره دوستم بود با صدای کلفت ....لعنتی چن وقته باش دوستم و بش گفته بودم صداش مث یکیه خواس اذیتم کنه ه ه ه ه نا دختر.

از دیروز براتون یه چی بگم:

نزدیک ۲ظهر بود داشتم می رفتم جایی من اولای خیابون بلند امام بودم که دیدم طفلک یه پیرمردی نیم ساعته منتظر ماشینه و هیشکی واسه ش نمی ایسته.رسیدم بش  سلام کردم و دستمو بردم بالا گفتم:مستقیم پایانه جنوب هنوز نقطه ب حرفمو نذاشته بودم که پژو دودی رنگی واستاد درو باز کردم آقاهه سوار شد و من داشتم می رفتم که رانندهه گفت :پس خانم شما....؟

منم فقط گیگل زدم و......

+   5 PM   سوگند   | 

 
> <

> < >
>