یه روزی زیر گنبد نیلی
توی گلدون تنهای تنها
خالی بود جای گل توی قلبش
خونه داشت توسینه ش غم دنیا
حالا غصه و غم دیگه رفته
باز اومده عطر بهارون
چونکه غنچه پاکی نشسته
میـــون دل تنـهای گــلدون
"گــــل من گـــل من
تویی جلوه پاک بهارون
گــــل من گــــل من
منم گلدون تو گل ِ گلدون
گل مـــــــــن تو قلبم
شده غنچه عشق تو مهمون
گل من"
نکنه زیر چیک چیک بارون
توی رقص نسیم و درختا
با تــرانه شـــاد قنــاری!
دل تو بشه تنگ واسه دشتا
مث تو واسه این دل خسته ام
دیگه مونسی پیدا نمی شه
بگو می مونه گل پیش گلدون
بگو مال منی تو همیشه
وقتی غنچه عشق تو وا شد
تو سینه م گل ناز تو جا شد
ریشه کردی تو این دل تنها
عشق تو با دلم آشنا شد.....
معصوم جان درباره مرگ هم می نویسم اما فعلاً بذاربا زندگی حال کنیم، بعد!
گفتم شاید دیگه نیام اما به خاطر بچه ها وبا اصرار و خواهش و تمنا برگشتم آخه با انصافا کجارو دارم که برم؟؟؟؟؟
جایی نمونده که منو ازم بگیره...من همونم که باید بمونم!( نا دوستها!ازبس که با زاری وشیون اومدین دنبالم یقه م جرخورد!!!!)
بازم منو هایده و تنهایی:
هیشکی ازرفتن من غصه نخورد
هیشکی با موندن من شـاد نشد
وقتی رفتــم کسـی قلبـش نگـرفت
بــغض هیچ آدمی، فریـاد نشــد
وقتی رفتم کسی غصه ش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقه م نکرد
......
این ترانه رو حتی رو سنگ قبرم هم میخوام بنویسم(قابل توجه سحر جون) ،اونم به زودی!( " روحیه رو حال می کنین؟آخه مردن هم دیگه ترس داره؟!"...اگه ندیدینم فاتحه یادتون نره ها، یا باز باید بیام خواهش کنم خسیـــسا!؟)
از حالاجوگیرشدم(دو انگشت بذار رو مونیتور!!): فاتحه مع الصّـلوات!!!!
بدون شرح بی خودانه!!....(فقط از محتویات قبلی خوشم نیومد.)همیــــــــــن!
خوب ِهنـوز و دیـروزم
من خسته از غـرورم
دریــای دردم امـا...
چه ساکت و صبـورم
خسته بودی تو از من
من از گلایه سـرشار
وقتی که می شکسـتم
گفتـــــی
خُدانگهدار