تبليغاتX
دیـ ـ ـــ ـ ــوون ه خـ ـ ــ ـ ــون ه

 

                           تــ ــ ـکـ ـی ســ ـه نـــ ـفــ ــ ـره!

 

چشامو که باز کردم گفت....تو نبودی؟!نه تو نبودی....

گفتم بودم!!!گفت کجا؟

گفتم چه میدونم تو می گی!

چشاشو مالید... نیم خیز بودم . خودمو رو بالش پرت کردم.

سرشو گذاشت رو بازوم.طرفم پیچید که بعد ازخمیازه ش تعریف کنه....

اما مث برق گرفته ها از جام پریدم...بیچاره ترسید!

گفتم" نمی خوامت بو می دی"!!

 و زدیم زیر خنده...

شروع کرد...

دیشب خواب دیدم با(آره همه بچه ها جز من!)...رفتیم مشهد...حالا که بیدار شدم فهمیدم تو نبودی... چرا؟

آه کشیـــدم.

شبش آرزو کرده بودم امام رضا حرف سه سال پیشمو بهم پس بده!آخه اینم حاجت بود؟ قحطی دعا اومده بود که من ازش خواستم...کاش بازمنو بطلبه!

آروم و ناراحت بهش گفتم...منم نمی دونم کجا بودم و چرا نیومدم...اما...

خواستم بد بگم که یادم اومد بارها خدا چیزای خوب برام میخواسته که اولش نمی دونستم و بعد سوپرایزم میکرد!

بلند شدم و گفتم...حتماً خدا باهام جای دیگه کار داشته و...

رفتم بیرون.تو حیاط چرخی زدم وشکار ویتامین "دی" خورشید!

همینکه اومدم تو تلفن زنگ خورد.شماره مریم بود...

سلام خانوم! مارو یاد کردی یا خواستی زنگ بزنی در بری؟!!

سلام کرد و احوالپرسی.

گفت دیشب یاد تو افتادیم ... کاش باز بتونی برگردی...با لهجه گفتم التماسُم نکن!!

خندید.گفت دیشب خوابتو دیدم.گفتم به زورمی شنوم بایـــد بگی!

گفت رفته بودیم مشهد.تو هم اونجا بودی با یه آقای جوون ...انگاری داداشت بود!

گفتم بیخود کردی!من با داداشم برم ماه عسل؟!!

کمی طول کشید.صداش نیومد.خنده هاش که ته کشید گفت اتفاقاً یه بچه هم همراهتون بود...پرسیدم تاس که نبود؟!

زد زیر خنده که "اگه هول نیستی میخوای امشب برات بهترشو خواب ببینم؟!!!...

 

صداش کردم.داشت دیالوگهاشو حفظ می کرد.تو حس بود.نیومد.خودم رفتم تو اتاق.

گفتم منم دیشب زیارت بودم.گفت ندیدمت!

گفتم با شما که نیومده بودم... خداعشق کرده بود بفرستتم سفرِتکی سه نفره!!!

 

                                                                                         تیکه یادگار شهریور

 

+   10 PM   سوگند   | 

 
> <

> < >
>